| |
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
حضرت قاسم
علیه السلام(نوحه)
ای مصحف پا مالم، نجل حسنم، قاسم
گلگون بدنم قاسم، صد پاره تنم قاسم
ای دهانت پر از خونِ گلویت
می دهی جان، پیش چشم عمویت
خون شد حنایت، عمو فدایت
من با خبرم از تو، تو با خبری از من
من تشنه ترم از تو، تو تشنه تری از من
تا فلک می رود آه از نهادم
تشنه لب بودی و آبت ندادم
خون شد حنایت، عمو فدایت
دسته گل دامادی، گلﹾ زخم تنت گشته
پیراهن خونینت، برتن کفنت گشته
من به مقتل عزادار تو هستم
تو بزن دست و پا بر روی دستم
خون شد حنایت، عمو فدایت
من لاله ی سرخم را پامال خزان دیدم
از زیر سم اسبان فریاد تو بشنیدم
در دلم شعله ی تاب و تبت بود
زیر تیغ از عطش جان برلبت بود
خون شد حنایت، عمو فدایت
با نوک سنان ها باز، از هم زِرهت گردید
یک پیرهن نازک برتن گرهت گردید
سینه ی تنگ من شد جوشن تو
اشک من مرهم زخم تن تو
خون شد حنایت، عمو فدایت
من آب روان بر تو از چشم تر آوردم
با سوز دل از خیمه بر تو خبر آوردم
مادر و عمه و دختر عمویت
اشکشان گشته چون خون گلویت
خون شد حنایت، عمو فدایت
جسم تو برم خیمه، ای دسته گل پرپر
بنشینم و بگذارم پهلوی علی اکبر
چشمه ی خون کنم چشم ترم را
گه ببوسم تو را گه اکبرم را
خون شد حنایت، عمو فدایت
|
|
|
|
|