در میان کاروان

 

در میان کاروان

کودکی شش‌ماهه بود

مثل برگی روی باد

مثل یک گل روی رود

 

مثل یک گل زیر برف

برگها و ساقه­ اش

هی به بیرون می­ کشید

دست از قنداقه ­اش

 

بر سر گهواره ­اش

هر زمان سر می­ کشید

از دلِ بابای او

خستگی پر می­ کشید

 

غنچه ای سرخ و سفید

غنچه ­ای کوچک، ولی

اسمِ او خیلی بزرگ

اسم او اسمِ علی

 

صورتِ زیبای او

تکّه ­ای از آفتاب

اسم بابایش حسین

مادرش نامش رُباب

 

هم نشانیِّ بهشت

در سرِ انگشتِ او

هم کلیدِ آسمان

بود توی مشتِ او

 

می­ شد از گهواره ­اش

عطر پاکی را شنید

مثلِ قرآن روی رحل

بود با جلدِ سفید

 

با نگاه و خنده ­اش

با همه می ­گفت او

هم پدر را می­ شناخت

هم برادر، هم عمو

 

کودکی کوچک ولی

مادر و بابا شناس

روی دستانِ پدر

بود او یک شاخه یاس

 

یا که هی می­ خندد او

در کنار مادرش

یا که بازی می ­کند

با رقیّه خواهرش

 

او دو سال ونیم از-

خواهرش کوچکتر است

دارد او بوی بهشت

او علیِ اصغر است

 

او نمی ­داند هنوز

می­ شود آخر شهید

می­ شود او در بهشت

یک گل سرخ و سفید

 

کاروان هی رفت و برد

غنچۀ شش ماهه را

رفت و تا دشتی رسید

نام آنجا «کربلا»

 

کربلا یک جا که نیست

کربلا راهِ خداست

جنگ خوبی با بدی است

هر کجا یک کربلاست

 

آخر از نور حسین علیه‌السلام

آسمان‌ها روشن است

هر که با او دشمن است

با خدا هم دشمن است

 

آخرش روز دهم

روزِ عاشورا رسید

در کجای کربلا

می‌شود اصغر شهید؟

 

لشکر بابای او

یک سپاه کوچک است

آخرین سرباز او

شیرخواره کودک است

 

رودها دنبال او

بادها آواره‌اش

بود مثلِ یک سوار

اسب او گهواره‌اش

 

او به دنیا آمده

در همین شش ماهِ پیش

شد صد و هشتاد روز

روزهای زندگیش

 

اصغر آنجا مانده بود

تشنه و گرمازده

در عرق هی سوخته

بس که دست و پا زده

 

بچه وقتی تشنه است

زیر گریه می‌زند

چون که یک نوزاد نیست

آب گفتن را بلد

 

می‌شود گرمازده

بچه زیر آفتاب

غنچۀ لب تشنه را

آب باید داد، آب

 

او ولی از روز پیش

تشنه بود و خسته بود

هم لبانش خشکِ خشک

هم زبانش بسته بود

 

تشنه می‌گفت: آسمان!

فرصتِ خوابم بده

یا کمی بادم بزن

یا کمی آبم بده

 

بس که او بی‌حال بود

در نمی‌آمد صداش

دیگر اشکی هم نداشت

توی آن دو چشمهاش

 

مادرش شیری نداشت

می‌گرفتش در بغل

بعد می‌گفتش که کاش

تو بخوابی لااقل

 

لا لا لا دیگر بخواب!

ای علی اصغر بخواب!

نور چشمان پدر!

شادیِ مادر بخواب!

غنچۀ من، آخرش

می‌شود پرپر، بخواب!

 

لاله‌ها یک یک شدند

با لب تشنه شهید

آخرش در کربلا

نوبت اصغر رسید

 

اصغر از بابای خود

می‌شود حالا جدا

از پدر هم زودتر

می‌رود پیش خدا

 

سنّ او یک سال؟- نه

عمر او شش ماه بود

مثل اینکه بر زمین

تکّه‌ای از ماه بود

 

گفت بابایش حسین علیه‌السلام

کو علی اصغر کجاست؟

آخرین سرباز ما

توی دشت کربلاست

 

روی دست، او را گرفت

گفت ای اصغر بیا

تا ببوسم باز هم

لحظۀ آخر تو را

 

سایه‌ای یکهو دوید

رو به سوی غنچه، وای!

خاری آمد، بوسه زد

بر گلوی غنچه، وای!

 

مثل اینکه یک انار

دانه دانه پر کشید

رفت و روی آسمان

یک گلِ پرپر کشید

 

آسمان با بادها

روی خود را چنگ زد

ریخت خونِ آفتاب

آسمان را رنگ زد

 

قطره‌های خون او

از سر دنیا گذشت

رفت تا پیش خدا

قطره‌ای هم برنگشت

 

غرق خون گهواره‌ای

مانده زیر آفتاب

می‌رسد از خیمه‌ها

لای لاییِ رباب

 

ای علیِ اصغرم

شاخۀ نیلوفرم

 

یک فرشته در بهشت

اسم خوبت را نوشت

 

هست آنجا شیر و آب

پیشِ پیغمبر بخواب

 

بند قنداقِ تو را

تیر آمد باز کرد

یک کبوتر، غرقِ خون

پر زد و پرواز کرد

 

اصغر من! هیچ گل

مثل تو هرگز نشد

غنچه‌ای سرخ و سفید

این قدَر قرمز نشد

 

اصغرم دیگر بخواب!

لا لا لا اصغر بخواب!

آب... بابا... مشک... اشک

شیر... اشک... آب...آب...آب

 

غنچۀ قرمز- محمّدسعیدمیرزایی

تاریخ ارسال : پنجشنبه 22 شهریور 1397
آخرین بازدید : جمعه 2 فروردین 1398
تعداد بازدید کننده : 272
دفعات مشاهده : 274
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

دعای تحویل سال نو / اجرا: مسعود کهریزی

ویژه برنامه فرا رسیدن بهار طبیعت وعید نوروز

مدح امیر مومنان حضرت امام علی(علیه السلام)

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک