شب عاشورا

 

شب عشق بـود و شب شور بود

صـف آرایی ظلـمت و نــور بود

 

شب اشک و سوز و مناجات بود

شب فضل و فخر و مباهات بود

 

شب سوختن دور شمع وصـال

به دریای آتـش زدن بـال بـال

 

شـب در ره دوست فـانی شدن

شب تـا ابـد جـاودانی شــدن

 

حـرم بود و جمـع جوانان پاک

جگـر زود ر از بـدن چاک چاک

 

به یک خیمه جمع بنی هاشم‌اند

همـه بهـر ایثـار جـان عــازم‌اند

 

به یک خیمه انصار گردیده جمع

همه سوخته هم صدا مثل شمع

 

همه در منـاجـات و راز و نیـاز

همه سیـر معـراجشان در نمـاز

 

همه یاس رخسارشان برگ سرخ

ز لبخند گل‌داده بـر مـرگ سرخ

 

حبیب است و حـال نمـاز شبش

نیفتــاده نــام حسیـن از لبـش

 

دهد لحظه‌لحظه ز کف صبر و تاب

که از خون کند روی خود را خضاب

 

سلام خــدا بــر زهیـر ابـن قیـن

که محو نماز است و مـات حسین

 

دو چشمش بسان دهان دو مشک

که غسل شهادت نمـاید بـه اشک

 

جوانی است شوق عروجش به شب

خدایا مسیـح است این یـا وهب؟

 

دمــادم کنــد راز دل بــا خـــدا

که فـردا شود دستش از تـن جدا

 

شده «مسلم عوسجه» گـرم سیـر

همـانند جــون و بُـریـر و زهیـر

 

در آن شور و آن دشت خوف و مصاف

حــرم: کعبـه، عبّــاس گــرم طــواف

 

چنـان با خـدا شـوق پرواز داشت

که حتی بـه عمـر ابـد نـاز داشت

 

رگ غیــرت او بـه جـوش آمـده

چـو دریـا همـه در خـروش آمده

 

الا چرخ گردون به سرعت بگرد

کـه فـرداست عبـاس مرد نبرد

 

اگـر کـربلا خیـبر دیگـر اسـت

ابوالفضل هم حیدر دیگر است

 

وجـودش ز سر تا قدم شور بود

کلامش همه آیــۀ نــور بـــود

 

مـن و جـام ســرخ ولای حسیـن

سر و دست و چشمم فدای حسین

 

کجا غیرت شیر فرزند شیر

گذارد شود خواهر او اسیر

 

مگـر من نباشم در این روزگار

که فردا گلی جان دهد زیر خار

 

مگر دست من اوفتد از بدن

کـه فرزند زهـرا بپوشد کفن

 

سـم اسـب و بـاغ گـل فاطمه؟

مگر من شوم کشتـه در علقمـه

 

مگـر گـرز آهـن خـورَد بـر سـرم

کـه معجـر رود از سـر خـواهرم

 

همه اختران چشمشان مـانده باز

کـه امشـب کنـد مــاه لیـلا نمـاز

 

چه سخت است یاران که آن جان پاک

شـود تـن چـو پیـراهنش چاک چاک

 

برد لحظـه لحظـه دل از انجمـن

نمـاز شـب قــاسـم ابـن حسـن

 

چه سخت است بینم اگر بی زره

زند تـیر قـاتل بـه زخمـش گـره

 

حسین!ای به خاک تو نقش زمین

ســر چــار فـــرزنــد ام البنـیـن

 

چــه بـاشد کـه فردا قبـولم کنی

فـــدایـی آل رســـولــم کنــی

 

گرفتم به لب ذکر «امّن یجیب»

نبیـنم که فـردا تـو باشی غریب

 

نبینــم کـــه در گــودی قتلگـاه

به قتـلت هجـوم آورد یک سپاه

 

نبینـم کـه بـا پیکـر چـاک چـاک

شود خون حلق تو جاری به خاک

 

الا ای بـه خـون خفته در علقمـه

پسـر خـوانـدۀ حضرت فـاطمـه

 

ز دریـای خـون بـاز دستی بـرآر

تـو بـر تشنگان مشـک آبی بیار

 

که چون آتش از تشنگی سوختند

همه چشـم بـر دست تو دوختند

 

 

یک ماه خون گرفته 8- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : پنجشنبه 30 شهریور 1396
آخرین بازدید : جمعه 3 خرداد 1398
تعداد بازدید کننده : 439
دفعات مشاهده : 467
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

مناجات ماه رمضان

سرود میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام

مناجات ماه رمضان

قال الصادق علیه السلام

در شب نوزدهم ماه رمضان، تقدیر، و در شب بیست و یکم، قضا، و در شب بیست و سوم، تصویب اموری است که در طول سال تا شب قدر آینده تحقق خواهد یافت و خداوند – بزرگ ستایش – هر چه برای خلقش خواهد، آن کند.

(وسائل الشیعه: 4/261)
مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک