موسسه هنر و ادبیات هلال

ترکیب بند حضرت علی اکبر علیه السلام

مـن کیستـم امــــام حسیـن مکـــررم   بــر اهل‌بیـت حضـرت عبـاس دیگــرم
مشهور گشته‌ام به علی‌اکبر حسین   نجــل ولــــی‌ام و ولـــــی‌الله اکبــرم
زیبــاتـر از تمــــام شهیــــدان کــــربلا   پـرپـرتـر از تمــــامی گـــل‌های پـرپرم
پوشیده شد ز خون جبین ماه عارضم   پـاشیده شد چـو دانـۀ تسبیح پیکرم
قـــرآن شـــانـۀ ســه امـــام بـــزرگوار   کـز تیـغ آیــه‌آیـه شـده پـای تـا سرم
روزی کـه چشـم خویـش گشـودم در ایـن جهـــان   عشق حسین موج زد از شیر مادرم
لیـلا هنـــوز شیـــر بــه کـــامم نریخته     گــرداند دور یــوسف زهــرای اطهرم
آیینۀ محمدم و جان سه ولی
نام مـرا نهـاده ولیِّ خدا علی

خـون مـن اسـت آب گلستـــان کـــربلا   زخــم مــن است لالــۀ بستان کربلا
پیـش از شب ولادت خـود پر گشوده‌ام   معـــراج رفتـــه‌ام بــه بیــابـان کــربلا
آن لحظه‌ای که از دهنم می‌چکید خون   لـب بـر لبــم نهـــاد سلیمــان کـربلا
یـوسف بـه تخـت سلطنت مصر تکیه زد   درخون نشست یوسف کنعان کربلا
بـا خـون حنجـرم بنــویسید روی خـــاک   پاشیده شـد ز هم تن مهمان کربلا
از چشـم آسمـان ولایت ستــاره ریخت    تــا مـــاهش اوفتـاد بـه میدان کربلا
یـک مـــاه پــــاره بــا بــدن پـاره‌پاره‌اش   گم گشته است در دل طوفان کربلا
سروی که غرق بود به گلبوسۀ حسین   گــردید  نقــش خـــاک بیــابان کربلا
درد فــراق مـن پــدرم را غـریب کرد
از اهل‌بیت غارت صبر و شکیب کرد
 
دامــــان قتلگـه شــده بیـت‌الحـرام من   سعی و صفا و مروه و رکن و مقام من
رویـم همیشـه سـوره نـور حسیــن بود   پــامـال گشـت حـرمت من احتـرام من
کـردند قطعـه‌قطعـه تنـم را چو برگ گل   وقتـی شنـاختند علـی هست نام من
ای اهل کوفه عاطفه و رحمتان کجاس   کمتـر کنیـد خنـده بـه اشـک امـام من
کـردم بـه اهل کوفه نصیحت هزار حیف   بــاران سنـــگ بـــود جـــواب کـلام من
در مــوج خنـده‌هـای عـدو داد می‌زنــم   بـابـا رســان بــه گریه‌کنـانم سلام من
دور حسیـن گشتـه و قــربانیش شوید    ایـن اسـت بـر تمــام جـوانان پیــام من
بـابـا همین کـه لب به لب من نهاد دید   خـون گلـوی من شده جاری ز کام من
زهرا نظر بر این تن صد چاک می‌کند
خون از لبم به چادر خود پاک می‌کند
 
ای سینـۀ شمــا همــه جــا نینـوای من   مثل حسیـن گــریه کنیـد از بــرای من
تــا آخــرین نگـــاه پســـر را کنــد نگــــاه   خون پاک می‌کند پدر ازچشم‌های من
بــر زائـــریـن تــــربـت پـــاکم خبــر دهید   پـایین پای یـوسف زهـراست جای من
خـواهم دوبـاره یــا ابتــا ســر دهم ولی   خـون گلـو بـه حنجره بسته صدای من
تنهـا نـه ای پـدر بـدنم در کنـــار تــوست   با توست همسفر سر ازتن جدای من
مثـل زره تمام تنـم چشمه چشمه شد   ازبس رسیده نیزه به سرتا به پای من
هرجاکه گشت نقش زمین سرو قامتی   یـاد آوریـــد از مــن و قـــد رســای من
تـا مهــــدی انتقـــام نگیــــرد ز قـــاتلــم   گـرید همـاره نسل جـوان در عزای من
هرکس که روشن است چراغ بصیـرتش   پشت سرش بـود ز یم خون دعای من
من کشتۀ بصیرت و عشق و ولایتم
تــابـد همــاره نـــور چـراغ هـــدایتم
 
مــن اولیـن ذبیـح ذبیــح خــدا شدم     مـانند بـرگ‌بـرگ گل از هم جدا شدم
می‌خواستم کـه جامه بپوشم به زخم تن   یارب هـزار شکـر کـه حاجت روا شدم
می‌خواستم که سر بگذارم به پای دوست   شکـر خـدا کـه دفن به پایین پا شدم
خون خدا نهاد روی خود به روی من   بر من رسید مژده که خون خدا شدم
تــا زودتـــر حضـور رسـول خـــدا روم   اول شهیـد هـــاشمی کــــربلا شدم
از بـس‌کـه نیـزه بـر بـدنم آمده فرود   سـرتـا قـدم بـه دشت بـلا نینوا شدم
بابا کشید قد روی اسب و نگاه کرد   مـن پـاره‌پـاره از دم شمشیرها شدم
آیــات نــور بــود همـه زخـم‌هــای من
قرآن گشوده گشت ز فرق دوتای من
 

 

تاریخ ارسال : سه شنبه 14 آبان 1392
آخرین بازدید : چهار شنبه 28 شهریور 1397
تعداد بازدید کننده : 2924
دفعات مشاهده : 3125
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

"امیری حسین و نعم الامیر"با نوای حاج محمود کریمی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک