شب عاشورا

 

شب بـود و صحـرای بلا بود و حرم بود

جان‌ها به کف، تن‌ها سپر سرها علم بود

 

آن شب خدا بود و خدا بود خدا بود

بر لب دعـا بود و دعـا بود و دعا بود

 

یاران همه در فکر وصل یار بودند

در انتظـار صبح خون بیدار بودند

 

طوف حریم عشق تنها عزمشان بود

احرامشان بر تن لباس رزمشان بود

 

اصغر گلو را بهر تیر آماده کرده

آغـوش ثـارالله را سجاده کرده

 

آن شب حبیب اطراف خیمه پاس می‌داد

پـاس حـرم پشـت سـر عبــاس مـی‌داد

 

از اشک شوقش لعل لب را نوش می‌داد

کم‌کم به صحبت‌های زینب گوش می‌داد

 

جان جهان از دادن سر حرف می‌زد

آهسته زینب بـا بـرادر حرف می‌زد

 

می‌گفت ای که عالم غیب و شهودی

آیــا همـه یــاران خــود را آزمودی

 

اینان که با تو دعوی اخلاص دارند

فـردا مبـادا کـه تـو را تنهـا گذارند

 

فرمود خواهر یک به یک را آزمودم

هر چند خـود از قلبشان آگاه بودم

 

اینان همه تا پای جان یارند ما را

بـا بذل جان و سر طرفدارند ما را

 

اینان کـه بـر عمر ابد هم ناز دارند

حاشاکه دست از یاری ما باز دارند

 

زین گفت وگو رنگ حبیب از رخ پریده

انگـار بـر تـن جـامـۀ جـان را دریـده

 

انگار این جا مرگ خود را آرزو کرد

زاری‌کنـان در خیمـۀ انصار رو کرد

 

کـای حـامیان اهـل بیت از جای خیزید

باید همه خون جای اشک از دیده ریزید

 

جاری به رخ از دیدۀ زینب گـلاب است

بر امشب و فردای ما در اضطراب است

 

شمشیر بر کف از جگر فریاد آرید

رو در حـریم دختـر زهـرا بیارید

 

آل رسـول الله را یـاری نمایید

بر زینب اعلان وفاداری نمایید

 

آن طایران قلۀ خون  پرکشیدند

پـر در حریم آل پیغمبر کشیدند

 

کای خاندان وحی ما یار شماییم

تا پای جان خود طرفدار شماییم

 

تا نیزه‌های ما رود در سینـۀ ما

از سنگ دشمن بشکند آیینۀ ما

 

تا در کف خود نیزه و شمشیر داریم

تا در کمـان عـزم و همت تیر داریم

 

پیوسته سرباز فداکار شماییم

یار شمـا یار شمـا یار شماییم

 

ای طـایــران آشیــان خــون کجـایید

ای کرده از خون روی خود گلگون کجایید

 

بـر غـربت آل محمـد اشـک ریزید

زینب صداتان می‌زند از جای خیزید

 

عـابس وهـب عمّـار حرّ وقت قیام است

این خون که ریزد بر زمین خون امام است

 

دیدید آخر حرمت از قرآن دریدند

سـر از تـن ریحانـۀ زهـرا بریدند

 

با چکمه روی سینۀ طاها نشستند

تا سینۀ مجروح یاسین را شکستند

 

گیـرم تمــام کـربلا آتـش گرفته

دامان یک کودک چرا آتش گرفته

 

سمّ ستـور و استخوان تن چگونه

قلب حسین و نیزۀ دشمن چگونه

 

میثـم امـامت یـاری از دین خـدا کرد

قاتل به ده ضربت سرش از تن جدا کرد

 

یک ماه خون گرفته 9- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : چهار شنبه 29 شهریور 1396
آخرین بازدید : یکشنبه 5 خرداد 1398
تعداد بازدید کننده : 601
دفعات مشاهده : 621
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

مناجات ماه رمضان

سرود میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام

نوحه شهادت حضرت علی علیه السلام

قال رسول الله صل الله علیه واله و سلّم

آگاه باشید هر کس علی را دوست داشته باشد خداوند حکمت را در قلب او، و راستی و درستی را بر زبان او جاری سازد و درهای رحمت خود را برای او باز کند.

(البحار: جلد 27، صفحۀ 89،114)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک