نوحه یک

 

من پـاره‌ای از نـور مصباح‌الهـدایم

من چشمۀ جوشانی از خون خدایم

سیاره‌ای در دامـن شمس‌الضحایم

قـــربــانــی راه شهیــد کربـلایم

شمشـیـر بــرّان علی مــرتضـایم            

من قاسم‌ام نجل امام مجتبایم

 

من سیـزده سـاله عـزیز دو امـامـم

فـرزند خـورشیدم، ولی مـاه تمامـم

سـر تـا قــدم آیینـۀ خیـرالانـامـم

بین بنی‌هاشم درخشیده است نامم     

من قاسم‌ام نجل امام مجتبایم

 

من از همان طفلی پدر از دست دادم

آه یتیمـی شعلـه مـی‌زد بــر نهــادم

از کـودکـی درس وفــا دادنـد یــادم

گـه بر روی دامان زینب سـر نهــادم

گـه بـود روی شـانۀ عبـاس جــایـم           

من قاسم‌ام نجل امام مجتبایم

 

از لحظـۀ طفـلی کـه بـودم شیرخواره

می‌کـرد بـر مـن یــوسف زهـرا نظاره

با من سخن می‌گفت چشمش با اشاره

می‌ریخت از چشـم خـدا بینش ستاره

می‌خـوانـد شــرح کــربلا را از بـرایم            

من قاسم‌ام نجل امام مجتبایم

 

از خـردسالی کودکی رزمنده بودم

تنهـا بـه امّیـد شهادت زنده بودم

از مهـر مولایم حسین آکنده بودم

از شوق جانبازی خود توفنده بودم

تـا عـاقبت بـردند سـوی کربلایم          

من قاسم‌ام نجل امام مجتبایم

 

آن شب کـه خیـل عـاشقان آمـاده بودند

پیش از شهادت جان به جانان داده بودند

سرمست یـک پیمـانه و یک بـاده بـودند

بـا هـم در آغــوش خـدا افتــاده بـودند

بگــرفــت در آغـــوش عــمِّ با وفــایـم         

من قاسم‌ام نجل امام مجتبایم

 

فــرمود: ای جــان عمـو گــردد فـدایت

ای بـوده در آغــوش ثـــارالله جـــایت

چونی اگـر خـون جوشد از سر تا به پایت

گفتی: کـه ای جـانم نثـار خـاک پــایت

شیرین‌تر از شهدا است این مرگ از بـرایم     

من قاسم‌ام نجل امام مجتبایم

 

آن دم کـه اذن رفتن میـدان گــرفتم

از فیض انفـاس ولایـت جـان گـرفتم

سر را به روی دست چون قرآن گرفتم

اذن جهـاد از حضـرت جـانـان گرفتم

دیگـر نـدیدم در زمیـن یـا در سمایم             

من قاسم‌ام نجل امام مجتبایم

 

در هر قدم شوق شهادت بر سرم بـود

اشک عمـو جاری ز چشمان ترم بـود

پیــراهنم جــای زره بـر پیکـرم بـود

شمشیر و تیـر و نیزه‌ها بال و پرم بود

می‌سوخت قلب سنگ‌ها بر زخم‌هایم    

من قاسم‌ام نجل امام مجتبایم

 

از زخـم تن، بـا تن یکی پیراهنم شد

زخمم فزون از حلقه‌های جوشنم شد

رنگیـن ز خـوناب گلــویم، دامنم شد

زخـم دوبــاره مـرهم زخــم تنم شد

پــامال سـمّ اسـب شــد قـدّ رسایم          

من قاسم‌ام نجل امام مجتبایم

 

پیـراهن سـرخ مـن از خـون گلو بود

خـون را از رنـگ عـارض من آبرو بود

اشـک یتیمی بـر رخـم آب وضـو بود

جان کندن من بر روی دست عمو بود

در نظـم میثـم بــود شـــور نینـوایم        

من قاسم‌ام نجل امام مجتبایم

 

یک ماه خون گرفته 9- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : چهار شنبه 29 شهریور 1396
آخرین بازدید : شنبه 23 شهریور 1398
تعداد بازدید کننده : 534
دفعات مشاهده : 584
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

نوحه خبر داغ با صدای شهروز حبیبی

محمود کریمی/ شعری برگرفته از یک ماه خون گرفته 13

محمود کریمی/نوحه‌ای برگرفته از یک ماه خون گرفته 12

شام غریبان.بیت رهبری/ محمود کریمی. شعر: استاد سازگار

قال زین العابدین علیه السلام

هر مؤمنی که چشمانش برای کشته شدن حسین (ع) گریان شود به طوری که اشک بر گونه‌هایش سرازیر گردد، خداوند به سبب آن، او را در غرفه‌های بهشتی جای دهد که روزگاران درازی را در آنها به سر برد.

 (میزان‌الحکمة: 4265) 

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک