حبیب دوست

 

بند اول

من حبیبـم کـه شدم یـار ابــاعبـدالله

حــاصـل مکـتب ایثــار ابــاعبـدالله

با کلافی که گرفتم به کف از رشتۀ جان

آمــدم بــر ســر بـــازار ابــاعبـدالله

سر و دست و تن و جانم همه شد وقـف حسین

گشتـه‌ام سخـت گـرفتار ابــاعبـدالله

دوست دارم که چو خورشید بگردانندم

دور عبــــاس عـلمــدار ابــاعبـدالله

ای خوش آن لحظه کـه خـون از دهنم می‌جوشد

بـزنم خنـده بـه رخســار ابــاعبـدالله

سر بـه خـاک قـدم یوسف زهرا سودم

فخرم این بس که از آغاز حسینی بودم

 

بند دوم

پـر زنـد مـرغ دلـم سـوی ابـاعبـدالله

همـه جــا می‌شنـوم بـوی ابـاعبـدالله

خون من آب وضو خاک زمین سجاده

قبله‌ام هسـت فقــط روی ابـاعبـدالله

دوست دارم که فتد لحظۀ آخر به سرم

سـایــۀ قــامت دلجـوی ابـاعبـدالله

گربه من سلطنت هردو جهان را بدهند

نـدهم بـر سـر یـک مـوی ابـاعبـدالله

از همان دم که پدر نام مرا گفت حبیب

در دلــم بـود هیــاهـوی ابـاعبـدالله

بنویسید ز خـون گلـویم بر روی خاک

کـه سـرم خـاک سـر کوی ابـاعبـدالله

پسـر فـاطمـه از لطـف قبـولـم کـرده

خـاک ذریــۀ زهـرای بتـولـم کــرده

 

بند سوم

مـن حبـیب پســر فــاطمــۀ زهــرایـم

بنـویـسیـد کـه خــاک قــدم مــولایـم

بـوده بـر دامـن پـر فیـض ولایت دسـتم

قفـل گـردیـده بـه زنجیـر محبـت پـایـم

دوست دارم که بـه خاکش سر سبزم غلتد

دوست دارم که ز خون سرخ شود سیمایم

قطـره‌ای بـودم و در دامـن سیـل افتادم

آمـدم تـا کـه در آغـوش کشـد دریـایـم

روز جـان باختن من شب میلاد من است

بگـذاریـد کـه پــاشیـده شـود اعضـایـم

بنـویـسیـد کـه پــروانـۀ شـمـع عشقـم

بنــویـسیـد ز آتـــش نـبــود پــروایـم

آن که با خون جبین کرد حمایت ز غـریب

بنویسید حبیب است حبیب است حبیب

 

بند چهارم

بـه فــرات و لـب عطشـان اباعبدالله

بـه شهــادت بـه شهیــدان اباعبدالله

پیش از آنی که خدا روح دمد در بدنم

دست مـن بـود بــه دامـان اباعبدالله

زخم‌هـای بدن من گـل لبخند حسین

سینـه‌ام بــاغ و گلستـان ابـاعبـدالله

دوست دارم همه اعضام شود مهر نماز

خــاک گــردم بـه بیـابـان اباعبدالله

سـر من خاک قدم‌های حسین‌بن‌علی

جـان مـن بـاد بـه قــربـان اباعبدالله

جگرم تشنـۀ آب است ولی می‌گـویم

بـه فـدای لـب عطشــان ابـاعبـدالله

نور مصباح هـدی گشته چـراغ راهم

بنـویسید کـه مـن کشتـۀ ثــاراللهم

 

 بند پنجم

دوست دارم که شود طعمـۀ شمشیـر تنم

کـاش می‌گشـت یـکی بـا بـدنم پیـرهنم

تیرهـا قــاصد وصـل‌اند بـه زخـم جگـرم

سنگ‌هــا مـرهـم زخـم‌اند بـه زخـم بدنم

آن حبیبی کـه بـه صحــرای بـلا محبوبش

دعـوتش کـرد و بـر او نـامه فـرستـاد منم

مـن نـه امــروز کـز آغــاز حسینـی بـودم

بنـویسیـد ز خــون گـلــویــم بـر کفنــم

غـرض از خلقتم این بود که در وادی خـون

سـر بـه خـاک قــدم یـوسف زهـرا فکنـم

ذکر من نـام حسین است حسین است حسین

تـا دم مــرگ همیـن ذکــر بـود در دهنـم

میثم سوخته دل طوطی بستـان مـن است

نظـم او شعله‌ای از سینۀ سـوزان مـن است


یک ماه خون گرفته 9- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : چهار شنبه 29 شهریور 1396
آخرین بازدید : شنبه 3 فروردین 1398
تعداد بازدید کننده : 269
دفعات مشاهده : 309
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

دعای تحویل سال نو / اجرا: مسعود کهریزی

ویژه برنامه فرا رسیدن بهار طبیعت وعید نوروز

مدح امیر مومنان حضرت امام علی(علیه السلام)

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک