ستارۀ خرابه

 

بند اول

من یک گل و صد بهار دارم

گـل زخـم ز نیش خار دارم

هم روی خـزان ز جور پاییز

هم موی  ز خـون نگار دارم

در خــاک خـرابه آرمیــده

در قلـب همـه مــزار دارم

یک کرب و بلا قیام با خود

صد کوفه به شام تـار دارم

هم اشک فراق در دو دیده

هم دامـن وصـل یـار دارم

هم رأس پدر به روی سینه

هـم سیـنـۀ داغــدار دارم

بـا نـالـۀ از جگـر کشیـده

شمشیر نـه ذوالفقـار دارم

هر چند که کودک حسینم

رزمنـدۀ کـوچـک حسینم

 

بند دوم

هرچند سه سـاله بچـه شیرم

دوران فـــراق کــرده پیــرم

بــا پیکــر تــازیـانـه خورده

هفتــاد شهیــد را سفیـــرم

کی گفته که من اسیــر شامم

والله بـه هــر دلــی امیـــرم

من یـاس کبـود بـاغ وحی ام

پیــداسـت ز چهـــرۀ منیـرم

از روز نخـسـت عـهـد بستـم

در پــای ســر پــدر بمیـــرم

ایــن اســت تمــام آرزویــم

یک بـوسـه از آن گلـو بگیـرم

کی گفته که من گرسنه هستم

واللـه قسـم ز عمــر سیـــرم

هرچند سرم به روی خشت است

ویرانـۀ کـوچکم بهشـت است

 

بند سوم

من سـورۀ کـوثر حسینم

آیینــۀ مـــادر حسینـم

در صبر و رضـا و بردباری

هم سنگر خـواهر حسینم

دست همه را گـرفتم انگار

عبــاس بـــرادر حسینـم

هـم دختـر قهـرمان زهـرا

هم یک تنه لشگر حسینم

حـاجت در خـانـه‌ام بیارید

والله کـه مـن در حسینـم

یک طفل سه ساله‌ام نبینید

مـن زینب دیگــر حسینم

پیـوستـه مـرا زدنـد زیـرا

دیـدند کـه دختـر حسینم

در سنگـر صبـر پـا فشرده

یک مرد چو من کتک نخورده

 

بند چهارم

سیـلی خــزان و بــرگ لالـه

سی سال ستم به یک سه ساله

پیــوستــه مــرا زدنـد انگار

از فـاطمـه داشـتــم قبـالـه

در سینـۀ کـوچکم بـه طفلی

حبس است هـزار سـال ناله

من مـاهم دور صــورت من

صـد ابـر ستـم کشیده هاله

شرح غم من نوشتنی نیست

گــردد اگـر آسمــان رسـاله

انگــار مــرا شـــب ولادت

خـــون ریخته‌انـد در پیـاله

از جسم کبـود من چه پرسید

نیلـوفـری اسـت بـاغ لالـه

فـریـاد شکستـه در گلـویـم

پر گشته ز خـون دل سبویم


بند پنجم

هـر روز من است یک هزاره

هـر لحظـه هــزار یــادواره

مثـــل بــدن عـلــی‌اکبــر

گـردیـده دلـم هــزار پــاره

والله قســـم گـــره گشـایم

از کـار همـه بـه یـک اشـاره

دلجویی من بـه هـر قدم بود

کعـب نـی و سیـلی دوبــاره

خـورشید گــرفتـۀ حسینــم

جاری‌ست ز دیــده‌ام ستـاره

جـوشیده ز اشـک غربت من

خون در دل سنگ سنگ خاره

بـابـا نگهـش بـه مـادر افتـد

چـون بـر رخ من کنـد نظـاره

گوید که چـه قـدر دختـر من

گــردیـده شبیـه مـــادر من

 

بند ششم

از سنگ و سنـان و تازیانه

سر تـا قـدمم پـر از نشانه

ای نسـل تمــام روزگـاران

فــریــاد ز گـردش زمـانه

دیدید که در خرابه جان داد

طفلی کـه نـداشت آشیـانه

از کثـرت اشــک غربت من

ویـرانـه شـده نگــارخـانه

کی دیده که طفل بی پدر را

سیــلی بــزنند ظــالمـانـه

عبـاس کجــاست تـا نشاند

یـک بـار دگـر مـرا بـه شانه

گریه بـه حسیـن اجــر دارد

اجــرم شـده بــود تـازیـانه

ای نسل جوان که اشک بارید

زین پیـر سـه سـاله یاد آرید


بند هفتم

من شاخۀ یـاس گـل فروشم

نیلـوفـری و سیــاه پـوشـم

مانده است صدای سیلی خصم

بـا رفتـن قـرن‌ها به گـوشم

یک لحظه رخم کبود گـردید

یک باره ز سر پـرید هـوشم

کی بود گمان که آن ستمگـر

بـا رأس پـدر کنـد خمـوشم

من خـون مقـدس حسینـم

باید کـه الـی الابـد بجوشم

خاموشم و در خـرابـۀ شـام

پیچیده در آسمـان خـروشم

کـی گفته غـریب در دمشقم

من حـاکم هفت شهر عشقم

 

بند هشتم

در طـول سه سال زندگـانی

سـرو قـد من شـده کمـانی

بـر صـورت تـا ابـد کبـودم

از سیـلـی دشمنـان نشانی

چون فاطمه برروی دودستم

پیــداست مدال قهـرمـانی

جسمم همه گشتـه آیه آیه

مــانـنـد کتــاب آسمـانی

کی دیده سه ساله پیر گردد

بـا آن کـه ندیده نوجـوانی

غم با من خسته همدلی کرد

فــریاد شکستـه هـم زبانی

بـر روی کبـود مـن نوشتـه

کی دیـده ز شمـر مهربـانی

من بلبل اهل بیت وحی ام

دارم بـه خرابه نغمه خوانی

هرشب به خرابه درّ فشاندم

بابغض گرفته روضه خواندم

 

بند نهم

صد کـوه بلا به شانه بردم

والله قسـم زمیـن نخوردم

زیـر ضـربـات تــازیــانـه

هر لحظـه هـزار بار مـردم

صدبار اگرچه دشمنم کشت

در یـاری یـار جان سپـردم

چـون کوه مقـاوم ایستادم

چون سـرو هماره پا فشردم

هر جا که به سر زدند سنگم

بـر رأس عمـو پنــاه بـردم

مـن لالـۀ صـد بهـار بـودم

صد حیف که از خزان فسردم

مـانند علـی صبــور بــودم

چون فاطمه تـازیانه خوردم

هـر چنـد فـراق کـرده آبـم

در دیــدۀ اهـل دل گـلابـم

 

بند دهم

مـن یـاس بهـشت آرزویم

دل برده ز لاله رنـگ و بویم

مانند سـرم شکسته قـلبـم

برعکس رخـم سفید مـویم

بستند ز خون به چهره رنگم

دادند به اشـک شستشویم

بـر مـاه رخـم زدنـد سیـلی

در پیـش روی سـر عمـویم

خـون نامـۀ سـرخ کـربلا را

تــا دامـن حشــر آبــرویم

هـم بـاب حـوائج الـی الله

هم دیدۀ عالمی بـه سـویم

هـم قبلـۀ اولیـاست قـبرم

هـم کعبـۀ انبیـاست کویم

دیــوار خـرابـه حائـرم شد

تا رأس حسیـن زائـرم شد


بند یازدهم

این طفـل سـه سالـۀ شهیده

از بـس روی خــارهـا دویده

زخـم از قـدمش زده جـوانـه

خـون از کـف پـای او چکیده

در بـزم شـراب صـوت قـرآن

از لعـل لـب پــدر شنـیــده

جان داده ولی گرفته با اشک

گـل بـوسه ز حنجـر بـریـده

بـر ضـدّ بنـی امیـه در شـام

یـک نهضـت دیگـر آفـریده

دستش شکند که گـوشـواره

از لالـۀ گـوش مـن کشیـده

هم از شتر اوفتـاده بـر خاک

هـم رأس پـدر بـه نیزه دیده

در شـام بـلاست تـربت من

تـا حشـر گــواه غــربت من

 

بند دوازدهم

من بـر همـه زائـرین پنـاهم

بـر گمشدگــان چـراغ راهـم

خورشید و مـه و ستـارگان‌اند

دائـم بـه طــواف بـارگـاهـم

سـوگند بـه گیسـوی سفیـدم

سـوگنـد بـه جـامـۀ سیـاهم

این نیست عجب خدای منان

بخشد همه را بـه یک نگاهم

از دیـده همـاره اشـک جاری

در سینـه همیشه حبس آهم

رزمنــدۀ کــوچــک حسینـم

یک طفل نـه بلکه یک سپاهم

بـر روی کبـود مـن بخـوانیـد

ای مـردم شــام بـی گنــاهم

میثم همـه جـا زبـان من باش

فریـاد بـه دل نهـان مـن باش

 

یک ماه خون گرفته 9- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : چهار شنبه 29 شهریور 1396
آخرین بازدید : دوشنبه 6 خرداد 1398
تعداد بازدید کننده : 402
دفعات مشاهده : 491
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

مناجات ماه رمضان

سرود میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام

نوحه شهادت حضرت علی علیه السلام

قال رسول الله صل الله علیه واله و سلّم

آگاه باشید هر کس علی را دوست داشته باشد خداوند حکمت را در قلب او، و راستی و درستی را بر زبان او جاری سازد و درهای رحمت خود را برای او باز کند.

(البحار: جلد 27، صفحۀ 89،114)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک