موسسه هنر و ادبیات هلال

زینب دیگر

مــن اختـــر پنــــج آفتـابم       در بحـــر کمـــــال درّ نــابـم
کودک نـه که مرد انقلابم     کرده است حسین،انتخابم
در شام، امید کربلایم
قــرآن شهیـد کربلایم

از خــون خدا پیام دارم         یـک کرب‌وبلا قیام دارم
بیـن همـه احترام دارم     حکم از طرف امام دارم
ویرانه حـراست، من رسـولش
شام است مدینه، من بتولش

ویرانـه بهشت و من فرشته       با طینـت فاطمـه سـرشته
جسمم به امیر شام گشته     قـرآن به کعب نـی نوشتـه
هر چند که دختر حسینم
یـک زینــب دیگــر حسینم

عالـم شـده یـادوارۀ من       هــر روز بــود هـزارۀ من
هر لحظه غم دوبارۀ من     تابـد همه‌جـا ستارۀ من
از خصم اگر جسارتم شد
قبــرم سنـد اسـارتم شد

من باب مـراد عالـم استم       در قدر و جلال، مریم استم
یک فاطمـۀ مجسـم استم     در مــاه صفـر محـرم استم
خیزد به دیار غربت من
بوی شهـدا ز تربت من

یـــک بلبـــل دور از آشیـانه       خون دل واشک و آب ودانه
چون فاطمـه برتنش نشانه     از بوســـۀ گــــرم تـــازیانــه
برشانه نشسته ضربت مشت
بــر چهــره نشـان پنج انگشت

شب بـود که آفتابم آمد       آن شب که پدربه خوابم آمد
از دیـده گـلاب نابـم آمد     لبخنـــد زدم کـــه بــابـم آمد
سر برروی سینه‌اش نهادم
دوران فـــــــراق رفـت یـادم

مــن بــودم و لالــۀ امیـدم       گل گفتم و بـاز گل شنیدم
ناگاه زخـواب خوش پریدم     دیدم همه رابه خواب دیدم
نالیدم وسر به جیب بردم
انگـــار هــــزار بـــار مُـردم

من بودم و چشم اشکبارم       من بـودم قـلب داغـدارم
من بودم و هجـر روی یارم     نه صبر، نه تـاب نه قرارم
من ماندم و نالۀ جدایی
صد پـرده نوای نی‌نوایی

بغض گلـویم دوباره وا شد       انگـار که شام، نی‌نوا شد
یک لحظه خرابه کربلا شد     مرگ آمد و حاجتم روا شد
نومید شدم،ز پا نشستم
دادند سـر پـدر به دستم

من بودم و اشک در دو دیده       من بودم و قامت خمیده
مـن بــودم و حنجــر بـــریـده     روح از قفـس تنـم پریـده
از خون جگـر وضو گرفتم
گل‌بوسه ازآن گلو گرفتم

گفتم: پدر! ای امید جانم       با سر زده سر به آشیانم
تقـدیم تـو اشک دیدگانم     دنبـــال تـــو پـــر زند روانم
بگذارکه اصغر تو گردم
قـربانـی دیگـر تو گردم

بر رأس پدر سـلام دادم       غم داد چو برگ گل به بادم
تا بوسه برآن گلـو نهادم     یـک نــالـه زدم، ز پــا فتـادم
باشد که به ناله‌های «میثم»
آهــم بـرسـد بـه گـوش عالم

یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار
تاریخ ارسال : سه شنبه 7 آذر 1391
آخرین بازدید : سه شنبه 27 شهریور 1397
تعداد بازدید کننده : 1873
دفعات مشاهده : 1929
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

"امیری حسین و نعم الامیر"با نوای حاج محمود کریمی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک