موسسه هنر و ادبیات هلال

مادر عباس علیه السلام

شبی از خویشتن سفـر کردم     سیـــر کـــردم جهـــان بـالا را
بیـن قصـری ز باغ‌هـای بهشت     دیـــدم امّ‌البنیـــن و زهــــرا را
آن یکی بــود رکــن شیر خدا
دگـــری بـــود مـــادر شهـــدا

عجبـــا! نـام هـر دو فاطمه بود     ذکرشان شمـع محفل همه بود
نگــــه آن دو مهربـــــان مـــادر     گه به گودال و گه به علقمه بود
هردو را اشک و خون روان زدوعین
بهــر عبـــاس بــود و بهـــر حسین

گفت ام‌البنین بــه دخــت رسـول     کی سلام خدا به جان و تنت!
ای هـــــزاران‌  هـــــزار عبـــاسم     بـه فـــدای حسیـن بــی‌کفنت
داده‌ام در رهش چهار شهید
کــاش بـودی مرا هزار شهید

گفت زهـرا کــه ای بلنــد اقبـال     گلبــــن چــــار لالـــۀ پــــرپـــر!
چـار فرزنـــد تــــو عزیــــز من‌انـد     بلکـه هـــر چــار را منــم مـادر
پســران تــو، نـور عیـن من‌اند
مثل عباس تـو حسین من‌اند

بـاغبـــان چهـــــار لالـــــۀ یـــاس!     پسـرانـت تمــام اشجـع نـاس
دوست دارم من ای ستوده‌خصال     تــو برایـــم بگویـــی از عبـاس
از علمــــداری و وفــــاداریش
ادب و غیـــرت و فـــداکاریش

گفـت: بـی‌بـی از آن سـرافـرازم     که شدعباس من فدای حسین
اینکه اشکم زدیدگان جاری‌ست     می‌کنم گریــه از بـــرای حسین
گرچه عبــاس رفتـه از دستم
من شریـک غم شما هستم

فاطمـــه گفــت: مــادر عبــاس!     مـن تـــو را نیـــز یـار و همدردم
تو نبــودی، ولــی به جای تو من     بهـر عبــاس، مــــادری کـــردم
پــــدرم  آب  بهـــــــر  او  آورد
او به عشق حسین آب نخورد

اشـک ام‌البنیــن بــه رخ جــاری     گفـــت ای مـــــادر فــــــداکـاری
از حسینت بگــــو بـــه امّ‌بنیـــن     آنچـــه خــود دیــدی و خبر داری
بــا مــن از حنجــرِ بریــده بگــو
قصـــه‌ای از ســر بریــده بگـــو

گفـت بــــر پیکــــر مطهـــــر او     زخم‌هــــای دوبــــاره را دیـــــدم
لب خشکیده چشم ازخون تر     حنجـــر پـــاره‌ پــــاره را دیـــــدم
گاه، ذکــرش علــی و فاطمــه بود
گاه چشمش به سوی علقمه بود

تـــو نبـــودی ببینـــی عبــاست     تیر بر دیده‌اش چگونه نشست
وقتـی عبـاس اوفتــاد بـه خاک     کمـر زینـب و حسین شکست
کمری که شکسته شد ز ملال
باز از سـم اسـب شــد پـامــال

روز محشر که می‌شود، عباس     بــا چنیــن غیـــرت و فـــداکاری
بـــاز هـــم مثـــل روز عــــاشورا     بـــر حسینـــم کنـــد علمــداری
او کـه بــر آل فاطمـــه یار است
در صف حشر هم علمدار است

یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار
تاریخ ارسال : شنبه 27 آبان 1391
آخرین بازدید : چهار شنبه 28 شهریور 1397
تعداد بازدید کننده : 1867
دفعات مشاهده : 1934
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

"امیری حسین و نعم الامیر"با نوای حاج محمود کریمی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک