موسسه هنر و ادبیات هلال

در مدح حضرت اباالفضل علیه السلام

ای از همــه انبیــا درودت  

ای روح ائمــه در وجـودت  

عالـم همه بـر در تـو سائل  

فرزنــد علــی!‌ ابوالفضائل!  

شمشیر حسین و شیر حیدر  

سر تا بـه قدم حسین دیگـر  

رخسـار تـو مـاه آل هـاشم  

خـود میـرسپـاه آل هـاشم  

عشق از نفست وضو گرفته  

خـون از رخـت آبرو گرفته  

اوصـاف تو بهترین عبادت  

هر روز تـو را شـب ولادت  

پاینده ز توست تـا قیـامت  

توحیـد و نبـوت و امـامت  

ایثـار، چـراغ مکتـب تـو  

دانش زده بوسه بر لب تو  

شد علم ز دور شیرخواری

  با شیر بـه سینۀ تو جاری  

ای چــار ولـی معلـم تـو  

ذات ازلـــی معلــم تــو  

در پیش تجلّــی جمـالت  

حـرفی نــزدند از کمـالت  

تو علم پدر بـه سینه داری  

تا عرش خـدا زمینه داری  

ای دست علی در آستینت  

آیینــۀ کبــریــا جبینـت  

تـو تشنه و آب را حیـاتی  

مصبـاح سفینـه النجـاتی  

ای قلب حسین حـائر تـو  

زهرا شب جمعه زائـر تـو  

فرزند دو فاطمه اباالفضل

  نازد به تو علقمه اباالفضل

  تـــو آیــنۀ خـــدانمـــایی  

تــو پشـت ولــی کبریایــی  

عالــم همــه یــادوارۀ تــو  

هــر روز بــود هــزارۀ تــو  

مدح تو کنـد امام سجّاد  

این قدر و شرف مبـارکت باد  

پـرواز تـو در همــه زمان‌ها  

با خیـل مـلک در آسمـان‌ها  

توحیــد، تمــام سیــرت تو  

سرمشـق همـه بصیـرت تو  

وقتـی کـه میـان آب بودی  

لبخند به تشنگـی گشـودی  

دریـا بـه وفـات آفرین گفت  

در وصف تو آب، این‌چنین گفت  

حقـا کـه تـو نجــل بوترابی  

لـب‌تشنـۀ تشنگــی در آبی  

دریا ز غمت به پیچ و تاب است  

داغ لب تـو به قلب آب است  

تنهــا نــه ز آب درگـذشتی  

یک لحظه ز جان و سر گذشتی  

دست و سر و چشم تو فدا شد  

تقـدیم بــه حجـت خـدا شد  

ای ســورۀ آیــه‌آیــۀ نــور  

وی صحن و سرات، قبلۀ طور  

دست همگـان بـه دامـن تو  

قــرآن ورق‌ورق تــن تــو  

میراث شجاعتت زحیدر  

ارث ادبـت بـــود ز مـــادر  

دنیا بـه هـزار رنگ و نیرنگ  

بگـرفت ز حیلـه راه تو تنگ  

آورد خــط امـــان بــرایت  

کز جان جهـان کنـد جدایت  

او را ز درت بـه خشم راندی  

در یاری دوست جان فشاندی  

پیوستـه حسین را تـو دستی  

تا حشـر بـر او بــرادر استی  

هرچند که هستی‌ات فدا شد  

دست و سرت از بدن جدا شد  

روزی کـه امـام عصـر آیـد  

بـر خلــق، ره فـرج گشـاید  

می‌بینمت ای حسین را یـار

  آن روز تویـی بر او علمـدار  

آن روز تـو بـا لوای نصری  

صاحب علم امـام عصـری  

«میثم» به ثنات خو گرفته  

از خــاک تـو آبـرو گرفته    

مرآت ولایت 5 – غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : شنبه 6 خرداد 1391
آخرین بازدید : یکشنبه 2 اردیبهشت 1397
تعداد بازدید کننده : 1055
دفعات مشاهده : 1103
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

معرفی کتاب یک ماه خون گرفته یازده / اثر جدید استاد غلامرضا سازگار

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک