موسسه هنر و ادبیات هلال

دوم


تو صاحب عقیقة الحسینی 
تو مادر شقیقة الحسینی 
که جز تو در شب نبی ماه بود؟ 
که «فی بیوتٍ اذن الله» بود؟ 
ملک برایت غزل و قول گفت 
گرد سرت امیر «لاحول» گفت 
بودن تو پاکترین آیه بود 
دعای تو برای همسایه بود 
بهشت، فرش خانۀ ساده‌ات 
پُر از پَرِ فرشته سجاده‌ات 
فرشته جاروب‌زنِ سرایت 
دل علی به زیر دست و پایت 
بپوش رو، سائل کور آمده 
پشت در خانۀ نور آمده 
بپوش رو که نور زهرای تو 
شفا دهد سائل اعمای تو 
حسن مجسّد تویی ای فاطمه 
قلب محمّد تویی ای فاطمه 
بگو «هوالله احد» فاطمه 
ستاره چشمت نزند فاطمه 
بانویِ از چرخِ اثیر آمده 
کوثری و خیرِ کثیر آمده 
دست علی بدون تو بسته است 
روح محمّد به تو پیوسته است 
روح محمد ز پی جسم تو 
آمده در آینۀ اسمِ تو 
چون پسِ در، سینۀ کوثر شکست 
قلب محمّد به پس در شکست 
چون که به نایت دمِ خاتم دمید 
از نفست ماه محرم دمید 
مسیحِ مصلوب، حسین تو بود 
کرب و بلا، جوشش عین تو بود 
خون به رگِ حیات آورده‌ای 
سفینهالنجات آورده‌ای 
خون حقیقت به زمین، بذر توست 
انارِ باغ کربلا، نذر توست 
به کربلا رفتی و دیدی به خاک 
فتاده آن انارِ خون، چاک چاک 
بین خدای تو و بین تو بود 
سرِ بریدۀ حسین تو بود 
انار را به دست خود گرفتی 
- تو آخرین نشانۀ شگفتی! 
حسین من! تو را چگونه کشتند؟ 
تو را چگونه واژگونه کشتند؟ 
لباس تو کهنه و پوسیده بود 
تو را چگونه تیغ، بوسیده بود؟ 
شده است تیره، وجه مشرقینم 
حسین من، حسین من، حسینم! 
بنوش از این کوثر و شیر و عسل 
سیاهپوش تو منم از ازل 
خواب من از نخست آشفته بود 
از تو برای من نبی گفته بود 
ولی گمان نداشتم این چنین 
سرت به روی نیزه، تن بر زمین 
به تیغ و دشنه‌ات چگونه کشتند؟ 
با لب تشنه‌ات چگونه کشتند؟ 
چگونه آب هم به تو ندادند؟ 
هیچ جواب هم به تو ندادند؟ 
مگر عزیز مصطفی نبودی؟ 
چراغ خانۀ خدا نبودی؟ 
مگر نگفتی به لب علقمه 
که این منم من پسر فاطمه 
بمیرم ای فاطمه از غم تو 
به فاطمیه و محرم تو 
طریق کربلا رویۀ توست 
محرم تو فاطمیۀ توست 
ملیکه «الولا» ولیۀ ما 
محرم تو فاطمیۀ ما 
نام زهرا شد چراغ خانه‌ام 
من به دور نام او پروانه‌ام 
احمد و حیدر، سلامش کرده‌اند 
آسمانها را به نامش کرده‌اند 
دیدۀ حیدر به سوی ماه بود 
آنسوی در ناله‌ای کوتاه بود 
شب که رد ناله‌اش را می‌گرفت 
تا سحر دنباله اش را می‌گرفت 
او نشسته در کنارش جبریل 
حضرت «راحیل» خواهد شد رحیل 
هر چه کوچ فاطمه نزدیک شد 
شام مولا بیشتر تاریک شد 
گر چه نای ناله‌اش دیگر نبود 
ذکر زهرا غیر «یاحیدر» نبود 
ردّ خون لاله بود و فاطمه 
کودکی شش ساله بود و فاطمه 
وای آتش با تو ای کوثر چه کرد؟ 
باد با آن غنچۀ پرپر چه کرد؟ 
کور بودند و تو را نشناختند 
گوشوارت را چرا نشناختند 
ای مقام تو فراتر از همه 
آه ای زهرای اطهر، فاطمه! 
راز شعر عرشی‌ام مولایی‌ است 
صورت و معنای آن زهرایی است 
قافیه هر جا گلِ زهرا شود 
آخرِ آن ختم با مولا شود 
قافیه هر جا گلِ نیلی شود 
آخر آن ضربۀ سیلی شود 
قافیه گاه آن سوی در می‌شود 
آن سوی در: یاس، پرپر می‌شود 
آن سوی در: یک بهار سوخته است 
دیدۀ خورشید بر در دوخته است 
آن سوی در: خانه دیگر سوخته است 
یک گل‌سرخ آنسوی در سوخته است 
حوری قصر ملائک، شعله‌ور 
آسمان جا مانده است، آن سوی در 
آن سوی در، آتش است و دود، وای 
آن سوی در، اسم اعظم بود، وای 
آن سوی در آن سوی در، آن سویِ 
آتش است و آتش است و گیسویِ... 
آن سوی در آتش است آنسوی آ- 
تش تویی، آن سوی تو: دیوار- تا ... 
آن سوی در فرصتی کوتاه بود 
آن سوی در غنچه‌ای در راه بود ... 
کیست مولا؟ آن «صراط مستقیم» 
مخزن‌الاسرار «رحمان» و «رحیم» 
آن صراط مستقیم آیا کجاست؟ 
جز به سمت خانۀ زهرا کجاست؟ 
باب آن بر روی خاتم باز شد 
با کلید اسم اعظم باز شد 
اسم اعظم چیست؟ نام فاطمه 
ذکر پیغمبر، سلام فاطمه 

عهد عقیق روایت دوم – محمّدسعید میرزایی
تاریخ ارسال : دوشنبه 18 اردیبهشت 1391
آخرین بازدید : شنبه 28 مهر 1397
تعداد بازدید کننده : 426
دفعات مشاهده : 432
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

قطعه داغ تازه ویژه اربعین حسینی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک