امان‌نامه

خطری می‌کنم از فتنۀ شیطان احساس           خطر خار جحیمی به روان گل یاس
در دل آل پیمبــر همـه افتـاده هـراس     شمـر آورده امــان‌نامه برای عباس
زین مصیبت حرم پاک علی می‌لرزد
گوییــا مـلک خـدای ازلـی می‌لرزد

کیست عباس؟ امید دل خیرالناس است           کیست عباس؟ شرف عشق، ادب احساس است
شیشه را قصـد شکـار جگر الماس است   پــــاســدار حــــرم‌الله اگـــر عبـــاس است
به نگاهیش عدو در سقر آواره شود
جگر شمـر و امان‌نامـۀ او پاره شود

بـاز دنیـا به سـوی حیــدر کـرار آمد              به سـراغ قمر از راه، شب تار آمد
دل شب سوی حرم، شمر ستمکار آمد     بـه شکـار دل عبـاس علمدار آمد
گفت: عباس! ببین! بخت، تو را همراه است
کــه امـــان‌نامۀ تـو خـط عبیــدالله است

چشم عباس که بر شمر ستمکار افتاد             پای‌ تـا فرق چو آهی که برآید ز نهاد
گفت ای کــار تـو بـر آل پیمبر بیداد     به تو و خطّ و امان‌نامۀ تو نفرین باد
دور شو! این همه افسانه مخوان در گوشم
بــه دو عــالم پســر فاطمــه را نفـروشم

گفت ای لعل لبت تشنه، دلـت دریایی             تـا بـه کی پای تو در سلسلۀ تنهایی؟
بـه تـو زیبنـده بــود ســروری و آقایی     حیف از قدر و جلالت که کنی سقایی!
تو امیری ز چه رو عبد برادر باشی؟
نزد مـا آی که فرماندۀ لشکر باشی

گفت روزی که اذان بر درگ وشم خواندند             همگی بر رخم از اشک، گلاب افشاندند
مـات و مبهـوت بـه دیـدار جمالم ماندند     همه دور پســــر فــاطمه‌ام گرداندند
تا فـدای پسـر فاطمـه گردد هستم
پدرم اشک‌فشان بوسه زده بر دستم

گفـت مـا بـوسه گذاریم به خاک پایت            تــو یـــل ام‌بنینـی و قمــر، سیمـایـت
چه نیازی به حسین وبه بنی‌الزهرایت؟     حیف باشد که ز هم قطع شود اعضایت!
عوض آنکه حسین، اشک برایت ریزد
باش با ما که زر سـرخ به پایت ریزد

گفت: خاموش که این بندگی‌ام، آقایی‌ست          مشک بر دوش گرفتم، شرفم سقایی‌ست
با خبر بـاش کـه عبـاس، بنی‌الزهرایی‌ست   جگرم سوخته و چشم و دلم دریایی‌ست
بـاشد از اسب، زمین خوردن من پروازم
هرچـه هستم به حسین‌بن‌علی سربازم

من جدا لحظه‌ای از آل‌پیمبر گردم؟             بهـر حفـظ سر و جان دور ز دلبـر گردم؟
پســر شیــرخدا نیستـم ار برگردم     عشقم این است که دور علی‌اصغر گردم
نیست بازیچۀ مانند تویی احساسم
دور شو! دور! زنازاده! که من عباسم

ای فدای شرف دین و مرامت عباس!           کوثر از جام نبی باد به کامت عباس!
از ولادت بـه تو بالیده امامت عباس!     تا قیامت ز رسل باد سلامت عباس!
تــو به شهر دل یک خلق، امامت کردی
سربلند است قیامت کـه قیامت کردی؟

نه ز شمشیر نه از تیر، تو را واهمه بود             از ازل مـرغ دلت شیفتـۀ علقمه بود
زائــر پیکـر صـدپـارۀ تــو فاطمه بود     آب را با تو به دور حرمت زمزمه بود
کای شرار عطشت در جگر آب، عباس!
آب از شـرم لـب تشنۀ تـو آب عباس!

آب‌ها تشنـۀ داغ لب عطشـان تواند             نخل‌ها سوخته و سربه‌گریبان تواند
اشک‌ها وقف تو و زخم فـراوان تواند     دست‌ها تا ابدالدّهر به دامان تواند
چـه شود تـا ز گنـه، نامـۀ او پاک کنند
«میثم» دلشده را در حرمت خاک کنند

یک ماه خون گرفته 5 – غلامرضا سازگار 
تاریخ ارسال : سه شنبه 8 آذر 1390
آخرین بازدید : شنبه 5 بهمن 1398
تعداد بازدید کننده : 2206
دفعات مشاهده : 2292
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

سردار دلها

نوحه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

شعر شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

نوحه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

قالت فاطمه الزهرا سلام الله علیها

آن گاه که در روز قیامت برانگیخته شوم، گناهکاران امّت پیامبر اسلام را شفاعت خواهم کرد.

(إحقاق الحقّ، ج 1 ، ص 129)
مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک