غدیر

سلام خلـق و خـداوندگـار حـی قـدیر
غدیر، عیـد همه عیـدهای خلق و خدا
غدیر عید خدا، عید جن و انس و ملک
غـدیـر روز بـزرگــی کـه بـا بیـان نبی
غـدیـر دست وسیـع تـمـام رحمت‌ها
غـدیـر روز ســـرود عـلــی ولــی الله
غـدیر عیـد زمان‌هـا و نسل‌ها تا حشر
           به سـرزمین غدیر و به روز عید غدیر
غـدیـر، روز علی، روز گفتـن تکبیــر
غـدیـر عیـد نبـوت، غدیر امر خطیر
تمـام دیـن خـداوندگـار شد تفسیر
غـدیر مرکز نوری که گشت عـالمگیر
سرود مشترک خلق و ذات حی قدیر
غدیر عید همه خلـق از صغیر و کبیر
کمال دین بـه همه انبیـا مبارک باد
خجسته عید علی بر خدا مبارک باد

غدیر بـر دل اهـل نفـاق، تیر خداست
غدیـر نقطـۀ یـاس منـافقین تـا حشر
غدیر عید بزرگی که جن و انس و ملک
غدیـر، سفـرۀ گستــردۀ خـدا بـر خلق
بیــا ز قـول نبـی خطبۀ غدیـر بخـوان
بخوان ثنای علی را، بخوان، به خلق بگو:
             غدیـر بــال بلنــد عــروج اهل ولاست
غدیــر جشـن امیـــد زُراره زهــراست
ندا دهنـد همه یک صدا: علی مولاست
غـدیـر، روضـۀ سـرسبـز جنـةالاعلاست
بخوان که وحی خداوندگـار بی‌همتاست
که عید عید ولایت که عید عید خداست
بخـوان خطابـۀ عیـد غـدیـر را امروز
بخوان بخوان که شناسی امیر را امروز

امیـــر صـف شکـن کــار زار کیست؟ علی
نه مــرد بــدر فقـط، مــرد خیبـر و احزاب
امـــام فـاطمـه، جــان نبـی، ابوالحسنین
بـه آن خدا کـه خـدای علی است می‌پرسم:
کسیکه جای نبی خفت و جان گرفت به کف
فــراریــان احـد! آن کســی کـه روز احــد
کسـی کــه روز بــزرگ غـدیــر از او اسـلام
              کسی که داشت به کف ذوالفقار کیست؟ علی
نـه یــار غــار، بگــو یـار یـار کیـست؟ علی
ولــی حضـــرت پــروردگــار کیست؟ علی
کــه در کـنــار خـدا شهـریـار کیـست؟ علی
خـدا نمـود بـــه او افتـخــار، کیست؟ علی
نمـود خصـم ز تیـغـش فـرار، کیست؟ علی
گـرفـت تــا بــه ابــد اقتــدار کیست علی 
علـی مقـام ولایت ز ذوالجلال گرفت
به روی دست نبی از خدا مدال گرفت

یگـانه آینـۀ نـــور ســـرمــد اسـت علی
هـزار غــاصـب اگـــر حــق او بگیـرد باز
جـلال و قـــدر خـــدا داده را خــدا داده
خـداسـت نـامتـنـاهـی، ولــی خـدا داند
زمـــام عـــالــم و آدم بــوَد در انگشتش
صــراط جمـع نــدارد، بــه انحـراف مــرو
بهشت باغ و گل و نخل و میوه نیست عزیز
              علی است عین محمّد، محمّد است علی
بـدان وصـیِ بـلافصلِ احمـد است علی
مـؤیِد است و خـدا را مـؤیـد است علی
که عبد بوده، ولی عبـد بی‌حد است علی
مگر نه اینکـه خـداونـد را ید است علی
که در صـراط خدا خـط ممتد است علی
خدا گـواست کـه خلـد مخلد است علی
کسی کـه دیـد جمـال علی، بهشت، بهشت
به خنده گفت همانا علی، علی است بهشت

علی کسی است که دین سایه‌ای ز قامت اوست
بگــو شـــونــد بــه کــل فضــائلـش منکـر
علی که خـاک نشین نیست گـر بـه خـاک آمد
بـه خلـد رحـل اقـامت گـر افکنَـد، عیب است
حـلال زادگــی شیـعـه ثبـت و مستنـد است
شهــامـت علـی از فتــح بـدر و خیبـر نیست
صـــدای نــالــۀ زهـــرا شنـیـدن از پس در
            سلامت هـمـه اسـلام در سلامـت اوست
همان وجـود علـی مـدرک امـامت اوست
خدا گـواست کـه از کثـرت کـرامت اوست
کسی که بـر سـر کـوی علی، اقامت اوست
همـان ولایـت مـولا علـی عـلامت اوست
گذشتن از همۀ حـق خـود شهامت اوست
گـواه منـزلت و صبــر و استقـامت اوست
عـلـی ز سلـطـنـت روزگــار عــارش بــود
جهان به دیده کم از کفش وصله دارش بود

به جـز خـدای نـداند کسی که حیدر کیست
از آن کسی کـه ز خیـبـر فـرار کــرد بپـرس:
بـــرادران مسلمــان! قسـم بـه ذات خــدا
نداد فـاطمـه را مصطفـی بـه ایـن و بـه آن
الا الا ز تـمـــام پیـمـبـــران پــــرسیـــد:
کسی کـه یـک تنه شد یار مصطفی بـه احد
بیــا ز قــول نبــی خطبــۀ غـدیــر بخوان
              علـی اسـت جـان پیمبــر، ولـی پیمبـر کیست
کسی که کرد بـه یک حمله فتـح خیبر، کیست؟
کسی کـه گشـت بـه ختـم رسـل برادر، کیست؟
کسی که فـاطمه را گشت کفـو و همسر کیست؟
کسی که هست به دوشش لوای محشر کیست؟
خـریـد رنــج نــود زخـم را بـه پیکـر، کیست؟
در ایـن خطـابـه عیـان می‌شود که رهبر کیست
کسی که حق علی را ربود و فخر نمود
در این مقـام علی هم اگـر نبود، نبود

نـه هـر کـه گشـت محمّـد، پیمبـری داند
نه هر که مسند حیدر گرفت و تند نشست
نـوشته‌اند بـر آن در کـه سـوخت از آتـش
عـلـی شنـاس یکـی بـود و او محمّد بـود
بـه دست و تیـغ و جـوانمردی علی سوگند
زبـان شعــر کجـا، وصـف او کجـا؟ هـرگز
مقـام سـائــل او را بـه سلطنـت نـدهنـد
              نه هـر که حـق علی بُرد، رهبری داند
میـان معـرکـۀ جنـگ، حیـدری داند
چگونه عـدل کُشـی دادگستـری داند
«که قدر گوهر یکـدانه گـوهری داند»
فقط علی است کـه اسلام پروری داند
نه عنصـری نـه نظـامی نه انوری داند
گـــدای درگــه او کیـمیــاگـری داند
چگونـه خـواست فلانی ستـد برابر او؟
کم است از آنکه نهد رو به کفش قنبر او

مقـام و زمــزم و رکـن و حـرم علـی است علی
بــه خــواجـه دو ســرا خـتــم انبـیــا احمـد
کسی کـه نفـس رسـول خـدا به «انفسنـا»ست
وفا علی است، مروت علی است، عدل علی است
ز بـدر تا شب قـدر آنکه جـان بـه دسـت گرفت
کسـی کـه قـلــب حـــرم زادگــاه او گــردیـد
کسی کـه پیـش دو چشمش سپاه غم برخاست
               امـام لـوح و امـام قـلـم علی است علی
برادر و وصی و لحم و دم علی است علی
به نفس پاک پیمبر قسم علی است علی
تمـام جـود، تـمـام کـرم علی است علی
ستاد محکم و ثـابت قدم علی است علی
حرم به مقدم او شد حرم علی است علی
نیوفتـاد بـه ابـروش خم علی است علی
کم است گویم اگر از صحابه برتر بود
علی نبـود پیمبـر ولــی پیمبـر بـود

جهـان به کام عدم بود و یـا علی می‌گفت
چـو خواست آدم خـاکی ز جـای بـرخیزد
صدای یـا علی از رود نیـل بـر می‌خواست
به غـزوه و احـد و بـدر و خیبـر و احـزاب
قـــرار بـــود شــود کـعـبـه زادگـاه علی
گـر آفتـاب بگـویـد علـی، تعجـب نیست
حسن هماره توسل به حضرتش می‌جست
               علـی هـمــاره خـدا و خـدا علـی می‌گفت
به پـا ستـاد و به صـوت رسا علی می‌گفت
به دست حضرت موسی، عصا علی می‌گفت
نبی قـدم بـه قـدم ذکـر «یا علی» می‌گفت
که خشت خشت حرم ز ابتدا علی می‌گفت
خـدا سخـن، شب معـراج، با علی می‌گفت
حسیـن هـم بـه صـف کـربلا علی می‌گفت
امـام و راهبر اولیا علی است علی
هماره با همه انبیا علی است علی

تـویی بــزرگ و همـه عـالمـت حقیـر علی
امیــر شهـر کجــا و فقیــر کـوچـه کجـا؟
اسیر نفس نگشتن نه مدح توست که نفس
بـه آن خـدا کـه محمد رسـول اوست قسم
تـو بـی نظیـرتـرین مــرد عــالمـی مـولا؟
بـه گنـدمی دهـد آدم بهشـت، لیـک تو را
اگـر شـود دو جهـان زیـر و رو هــزاران بـار
                تویی کبیـر و جهـان کودک صغیر علی
تـو را امیـر تـوان گفت یا فقیر، علی؟!
همیشـه بـوده به زنجیـر تو اسیر علی
پس از رسـول تویی بـر همه امیر علی
چنـان که نیست خـداوند را نظیر علی
شکم ز نان جوین هم نگشت سیر علی
تـویی رسـول خـداونـد را و وزیـر علی
همیشه روح محمد بود به پیکر تو
همیشه منبـر پیغمبر است منبر تو

که جـای دست خـدا پـا نهـاد غیـر از تو؟
پس از نبی که تو را خود امام خواند و امیر
بــه ذات خـالـق منـان بـه حـرمت کعبـه
که برد پیـش‌تـر از مـن دل مــرا از دست
نبــود و نیـست بـه عـالـم زمــام‌داران را
که بین معـرکه بخشیده خصـم را شمشیر
قسم به اشک یتیمان، به پیش اشک یتیم
               کـه روی دوش نبـی ایستـاد غیـر از تو؟
مــرا امـام و امیــری مبــاد غیــر از تو
نـداشـت ذات خـدا خـانه زاد، غیر از تو
کـه دسـت بـر روی قلبـم نهاد غیر از تو؟
بـرای نــوع بشـر عـدل و داد، غیر از تو
چه کس به قاتل خود شیر داد غیر از تو؟
کـه لـرزه بـر بـدنش اوفتــاد غیر از تو؟
چنان که دور نبی حیدری به غیر تو نیست
پس از رسول خدا رهبری به غیر تو نیست

غدیر بود کـه اسلام از او کمــال گرفت
غدیر بود کـه شیعـه بـه دوستـی علی
غدیر بود که قرآن دوباره صاحب یافت
غدیر بود که پیغمبــر از خـدای بـزرگ
غدیر بود که لبخند فتـح عـدل شکفت
خدا گـواست کـه جشـن غـدیر را باید
پس از غدیر کسی راه رستگـاری یافت
                غـدیر بود کـه از کافران مجال گرفت
جـلال در کنـف ذات ذوالجلال گرفت
غـدیر بود کـه شیطان ره زوال گرفت
بـرای سینـۀ پـاک علـی مدال گرفت
غـدیر بـود کـه توحید اعتدال گرفت
نه روز هجده ذیحجه، کل سال گرفت
که دامن علی و خـط سرخ آل گرفت
بگیـر «میثم»، ایـن حکم خـالق ازلی است
کسی که بعد محمد امام توست علی است


صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : دوشنبه 2 شهریور 1388
آخرین بازدید : شنبه 19 آذر 1401
تعداد بازدید کننده : 5310
دفعات مشاهده : 5578
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

خبر داغ

عصر شعر عاشورایی / شعر خوانی محمد سعید میرزایی

رسم اهل ادب/ مداحی واجب، مداحی مستحب، مداحی حرام

حاج اصغرسعیدمنش / این دل تنگم عقده ها دارد...

قال رسول الله صل الله علیه واله و سلّم

همـانا در نهــان مـردم بـا ایمـان، معـرفت و شنـاختی نسبت بـه امــام حسیـن علیه السلام نهفته است.

(البحار: جلد 43، صفحه 271)
مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک