طواف آفتاب

ای از کــرامت تــو بلنـد اختــر آفتــاب                وز ذره در حضـور تـو کــوچکتـر آفتاب
خود در حجاب نـوری و از شـرم چـادرت   پـوشد درون آتـش دل، منظــر آفتاب
پیوستـه در قلمـرو قـدر و جـلال تـوست   هر جـا کنـد عبــور و بـرآرد سـر آفتاب
گـر بنگـرد بـه حُسـن تـو در چـادر خیال   بر سر کشد ز شـرم رخـت معجر آفتاب
نســل تــو اختــران سپهـرنـد در زمیـن   مامت بـود قمـر، پـدر و شـوهر آفتاب
هر صبـح چـون عبـور کنـد از مدینـه ات    خوانـد بـه احتــرام، تـو را مادر آفتاب
بـر خـاک راه زائـرت، ای دختـر رســـول   گستـرده فـرش نور به هر معبـر آفتاب
بــا ذره هــای نــور خـود از بـام آسمان   ریــزد به قبـر گمشـده ات اختـر آفتاب
بالاتر است فضّـه ات از اینکـه دم بـه دم   ســازد نثــار مقـدم او گــوهـر آفتاب
بالله قسـم رواست فشـاند ز بــام چـرخ   بــر فــرق دشمنــان شمــا آذر آفتاب
آرد طــواف تـــا بـه حــریم مقــدّست   دارد ز نــور ایـن همـه بـال و پر آفتاب
فخرّیـه می کنـد بـــه تمــام ستارگــان   گــر رخ نهـد بــه خـاک ره قنبر آفتاب
سر تا به پاست زیـور و خواهد هنوز هم   از طلعــت بــلال درت زیـــور آفتـاب
مُهرش زمین و آب وضو شعله های نـور   کـافتد بـه سجده در قـدم کـوثر آفتاب
تـا قلـب خصـم کـور دلـت را ز هـم دَرَد
  دارد ز هر شعاع، دو صـد خنجر آفتاب
یک آسمان و این همه مـاه و ستـاره اش   ای تـا ابـد تـو را پسـر و دختـر آفتاب
از پـرتو ولای تــواَش نـــور اگـر نبـــود   هـرگـز نبـود این همـه روشنگـر آفتاب
نـور از مه جمال تــو دارد، عجیب نیست   گـر دل بـرد همــاره ز پیغمبــر آفتاب
بـالله قسـم رواست کـه از شــرم روی تو   صـورت نهـد به دامن خـاکستر آفتاب
پیـداست از تشعشـع رنـگ طـلایی اش   کـز خـاک بــوذر تــو ستـاند زر آفتاب
تــا ایمـن از بــلای قضــا و قــدر شـود   بگـرفته در پنــاه شمــا سنگــر آفتاب
با جـام نور، سـاقی خلـق است و می زند   از کـوثــر ولایـت تــو ســاغـر آفتـاب
افتــد اگـــر بــه ذره نـگــاه کـــرامتت   آن ذره گـردد اختــر و آن اختـر آفتاب
تـــا آرد از تبســم گــرمش پیـــام نـور   از جـانـب تـو گشتـه پیــام آور آفتاب
هـر بـامـداد بـر حـرمت می دهـد سلام   ای از خــدا سـلام محمـد بــر آفتـاب
خورشید کوچه! روی تو هم رنگ سایه شد   این قصـه را چگـونه کنـد بـاور آفتاب؟
بعـد از کبودی رخت ای بـاغ یـاس وحی   بالله رواسـت ســر نـزنـد دیگـر آفتاب
ای چــادر مطهـر تـو سـایه بـان حشــر   کی گفتـه تـو ستـاره بریزی در آفتاب؟
بـا معـجـر سیـاه بـرآیـد بـه بـام حشـر   خجلت کشد ز روی تو در محشر آفتاب
تـا آفتـاب حُسـن تـو در کوچه ها گرفت   گـردیـد تیــره در نظــر حیـدر آفتاب
بالله قسم رواسـت کـه بـر زخـم سینه ات   چـون مـرغ سـر بریده زند پرپر آفتاب
"میثم" ز شعله درِ بیتُ الولا که سوخت؟
سوزد چو شمـع و آب کنـد پیکر آفتاب

صدف نبوت 2- غلامرضا سازگار
تاریخ ارسال : یکشنبه 6 اردیبهشت 1388
آخرین بازدید : جمعه 26 بهمن 1397
تعداد بازدید کننده : 1518
دفعات مشاهده : 1592
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

مدح حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)/ استاد غلامرضا سازگار

سرود ولادت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

آلبوم صوتی مادرانه / اجرا: سید محمد سادات اخوی

قال رسول الله صلی الله علیه وآله

گناه‌کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا بازگردد در حالی که گمان می‌برد آمرزیده نخواهد شد.

(بحارالانوار:جلد 99،صفحه 248)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک