تیر خدا


ماه من از تو ندیدم قمری زیباتر
نیست از نقش جمالت اثری زیباتر
این یقینم شده در عالم هستی از تو
مادر دهر ندارد پسری زیباتر
خبر آمدنت در بدنم روح دمید
بَه که بود این خبر از هر خبری زیباتر
جلوه گر گشت رخت در سحر ماه خدا
زین سحر دیده ندیده سحری زیباتر
به همه دُرّ و گهر های ولایت سوگند
صدفی از تو ندارد گهری زیباتر
ماه خندید و مه انجمنت نام نهاد
همه حُسنی که محمد حَسَنت نام نهاد
در تن پاک سحر روح و روان شد زدمت
بوسة ماه خدا مانده به خاک قدمت
میزبان رمضانی که نشستند مدام
میهمانان خدا بر سر خوان کرمت
سر نثار قدم و دیدة ما فرش رهت
جان ما وقف تماشا و دل ما حرمت
سائل جود و کرم خلق سماوات و زمین
عاشق حسن خدایی عربند و عجمت
تو همان جان جهانی که دو صد قافله دل
گشته آواره به هر حلقة گیسوی خمت
رخ زیبات حسن قامت رعنات حسن
نه فقط قامت رعنات سراپات حسن
روزه داران مه تسبیح و دعا را نگرید
سحر و صبحدم اهل ولارا نگرید
گل لبخند علی بر رخ زیبای حسن
شادی حضرت ام النجبا را نگرید
همه خورشید جمال ازلی را بینید
همه در ماه خدا ماه خدا را نگرید
طلعت غیب شنیدید ندیدید اگر
به وضوح آینة غیب نما را نگرید
همه احرام ببندید و بخوانید دعا
مروة حُسن ببینید و صفارا نگرید
عید میلاد امامی است در این ماه عظیم
که کریم است، کریم است، کریم است، کریم
این گرامی پسر اول زهرا حسن است
دومین حجت و چارُم نفر از پنج تن است
اختر برج شرف مطلع الانوار جمال
آفتاب دل زهرا مه هر انجمن است
روح پیغمبر و زهرا و علی در تن اوست
یک پسر نیست سه روح است که در یک بدن است
تا قیامت به چنین قامت رعنا صلوات
عجبا سرو قدی سرو هزاران چمن است
حُسن محدود شده در رخ نورانی او
حسن است، این حسن است، این حسن است، این حسن است
روح بخشد به پدر با نفس زهرایی
شده دلدادة زیبایی او زیبایی
بوسة ذکر و دعا بر دو لب خندانش
آسمان شیفتة زمزمة قرآنش
میهمانخانة او شهر مدینه است ، مگو
که بود خلق سماوات و زمین مهمانش
ناز بر گلشن فردوس کند در صف حشر
هرکه شد بندة لطف و کرم و احسانش
همچو باران بهاری که بریزد زسحاب
روز و شب رحمت حق ریخته از دامانش
جن و انس و ملک از کل سماوات و زمین
همه در تحت حمایت همه در فرمانش
صد مسیحا شود از نیم نفس زندة او
خلق و خوی نبوی سر زند از خندة او
اولیایند به یک گردش چشمش سرمست
علی و فاطمه دادند ورا دست به دست
این کریم ابن کریمی است که در کل وجود
تا قیامت کرمش شامل حال همه است
حسنی طلعت او آینة حسن خداست
روی حق بود در این آینه از صبح الست
صلح او تیر خدا بود که از قوس کمان
به شتاب آمد و بر قلب معاویه نشست
صلح او بود که بنیانگر عاشورا شد
صبر او بود کز آن سیطرة کفر شکست
گرچه اسلام گرفته است به خود رنگ حسین
به خدا صلح حسن نیست کم از جنگ حسین
شیعه آن است که در خط امامش باشد
تابع رهبر، در صلح و قیامش باشد
شیعه آن است که در لحظة فریاد زدن
متن فرمان الهی به پیامش باشد
شیعه با صلح حسن تا صف محشر حسنی است
شیعه در صلح حسن جنگ حرامش باشد
شیعه در جنگ همان شیعة عاشورایی است
شیعه آن است که اینگونه مرامش باشد
صلح و جنگ حسنین است یکی بر شیعه
تیغ، گه جای به کف گه به نیامش باشد
"میثم" از خط ولایت ننهی پای برون
گر نهی پای برون راه نیابی به درون

تاریخ ارسال : شنبه 23 شهریور 1387
آخرین بازدید : یکشنبه 30 شهریور 1399
تعداد بازدید کننده : 2142
دفعات مشاهده : 2182
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها

خبر داغ

عشق تو ما را دیوانه کرده / مرحوم اصغر سعیدمنش

کتیبه روایت تاریخ بلعمی (محرم61 ه. ق)- استاد باقری

قال زین العابدین علیه السلام

هر مؤمنی که چشمانش برای کشته شدن حسین (ع) گریان شود به طوری که اشک بر گونه‌هایش سرازیر گردد، خداوند به سبب آن، او را در غرفه‌های بهشتی جای دهد که روزگاران درازی را در آنها به سر برد. 

(میزان‌الحکمة: 4265)

مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک