در مدح و ولادت حضرت بقیة الله (عج)

دل بـاغ و بهـار گـل نـرگس
لبخنـد گـل و نفـس بـلبـل 
صد قافله دل به بهشت جان 
امشـب دل فــاطمـۀ زهـرا 
جبریـل امین شـده از شادی 
جای گل بوسـۀ نـرگس بین 
با مـرغ بهشت بگرد ای دل 
               جان مـرغ هـزار گل نرگس
پیـوستـه نثـار گـل نرگس 
روئیــد کنــار گــل نرگس 
گـردیـده مـزار گـل نرگس 
بی صبـر و قرار گـل نرگس
بـر بــاغ عـذار گـل نرگس 
در شهر و دیـار گـل نرگس
نرگس به دعای تو دل بستم 
تـا بـوی گـل تـو کند مستم

مهـدی مته جلوه گر یاسین
پـاکیـزه در صـدف طــاها 
مهـدی یعنـی ثمــر کـوثـر 
شمشیــر خـدا و رسول الله 
خُلقش خُلق  خوش پیغمبر
هم قطعـه ای از بـدن طاها
حکمش حکـم همـۀ قـرآن 
                مهـدی نجم سحـر یاسین
رخشنـده ترین گهر یاسین
مهـدی یعنی پسـر یاسین 
رمـز فــرج و ظفـر یاسین 
رویـش قـرص قمر یاسین 
هم پاره ای از جگر یاسین
نـامش نــام دگـر یاسین 
قرآن بـه امـامت او نازد
هستی به کرامت او نازد

نـرگس گـل در چمن آوردی
قـرآن و محمـد و عتـرت را
از یـوسف گمشــدۀ زهــرا 
هم ختم رسل به روی دامن 
دامن دامـن گهـر مضمـون 
هم مشعل محفل دل  زادی 
کنعـان را شـور دگــر دادی 
              احسن احسن حسن آوردی
از نـو جـان در بـدن آوردی 
امشب بـوی پیرهن آوردی 
هم حیدر بـت شکن آوردی 
بـر دفتـر شعـر مـن آوردی 
هـم شـاهـد انجمن آوردی 
یـوسـف را در وطـن آوردی 
بنوشته به بازوی او کامل 
جاء الحق و زهـق الباطل

نرگس گـل یـاس بـه بر دارد
در عیـد امـام زمــان شیعـه
در سـامــره فـاطمــۀ زهـرا
مهدی است که در رحـم مادر 
مهدی است که روز ظهور خود
مهدی است که پیرهن گلگون 
مهدی است که با همه تنهایی
شیعــه شیعــه مکتـب دارد 
              یـا بر سـر دست، قمـر دارد
عیـد الـزهـرای دگـــر دارد 
دیــدار جمـال پســـر دارد 
آوای دعـــای سحـــر دارد 
شمشیـر علـی بـه کمر دارد
از خـون حسیـن به بر دارد 
از غـربـت شیعـه خبـر دارد 
والله قســم صــاحـب دارد 
مائیم و دعای تو هر جمعه
مشتـاق لقای تو هر جمعه

گـویی همـه جـا زِ نـوایِ ما
بگذار که گـوهر اشـک خود
درد غم و غربت و هجران را
خواندیم دعـای فـرج عمری
صد شکر که می گذرد بـر ما
سـوزم ز فـراق تو هر لحظه
                     پیچیده نـدای تـو هر جمعه
ریزیم به پـای تـو هـر جمعه
گفتیـم بـرای تـو هـر جمعه
در زیـر لـوای تـو هـر جمعه
با حال و هوای تو هر جمعه
آیـم ز قفـای تـو هـر جمعه
باشد که شوم به نگاه تو
خـاک کـف پای سپاه تو

ای بـام فلـک حـرمـت مولا
بـازآ کـه شـود دل مـا زنده
شادم که بـه لطف خدا بودم
آخر چه شود کـه نهـی پایی
تـا چنـد صـدا زنـم ادرکنـی
امشـب ز کجـا گـذری کآیم
آخر چه شود به من عطشان
                  بـر دوش ملـک علمـت مولا
یک لحظه ز فیض دمت مولا
یـک عمـر اسیـر غمـت مولا
بـر دیـده ام از کـرمـت مولا
تا کـی بـدهـم قسمـت مولا
افتـم بـه روی قــدمت مولا
بخـشنـد نمـی ز یمـت مولا
تو رو به روی من و من کورم
نزدیک تـو از تو بسـی دورم

اسم تـو دواست بنفسی انت
وصل تو بود همه جا رحمت
گفتم کـه دعـات کنـم دیـدم
عیدی که بـه ما گـذرد بی تو
این خنده کـه بر لب ما بینی
خصم تو به طعنه ز من پرسد
اشکـی کـه ز دیـدۀ مــا ریزد
               ذکر تو شفاست بنفسی انت 
هجر تو بلاست بنفسی انت
یاد تـو دعاست بنفسی انت 
بدتر ز عـزاست بنفسی انت
زخم دل ماست بنفسی انت
آقـات کجاست بنفسی انت
خون شهداست بنفسی انت
ماییم چو ماهی دور از آب 
ای صاحب ما، ما را دریاب

بی شوق تو شور نمی خواهم
بی مهر تـو گـر بدهنـدم گـل
از هفته و سـال و مـه عمـرم
چشمی که ندیده تو را بستان
من دل بـه بهشت نمی بندم
از یــوسـف فـاطمــۀ زهــرا
عمـری به غـم تـو گـرفتم خو
               بی روی تـو نور نمی خواهم
از نخلــۀ طــور نمی خواهم 
جـز روز ظهــور نمی خواهم
مـن دیـدۀ کـور نمی خواهم
من حور و قصور نمی خواهم
جز فیض حضور نمی خواهم 
من بی تو سرور نمی خواهم
غمگین و گرفته و مهجورم
تنها به وصال تو مسـرورم 

دل داده ز دسـت شکیبـــایی
ما بی تـو بدان همه جمعیـت
ای کــرده همـاره ز جمــع ما
جز روی تو نیست در این عالم
بـی خنـدۀ تـو نبــود هـرگـز
بـی روی محمـدیـت گشتـم
کـوتـاه بــود سخـن میثــم
                  من مـاندم و دیـدۀ دریایی
خو کرده به غربت و تنهایی
بـا روی نـدیــده دل آرایی
رخســار نـدیـده تماشایی
در بـاغ وجــود شکـوفایی
لبــریـز ز گـریــۀ زهـرایی
در وصف تو با همه گیرایی
من مدح تو را به زبان دارم 
قلبـم شـده دفتـر اشعـارم

 

مرآت ولایت 1- غلامرضا سازگار

تاریخ ارسال : جمعه 1 شهریور 1387
آخرین بازدید : دوشنبه 13 مرداد 1399
تعداد بازدید کننده : 5929
دفعات مشاهده : 6041
» ارسال نظرات
متن پیام : *
نام :
تصویر امنیتی :
 
 
 

سرود ولادت حضرت امام هادی (علیه السلام)

سرود عید سعید غدیر

علی بن ابیطالب علیهماالسلام

عید غدیر، عیدالله الاکبر

قال الهادی علیه السلام

فروتنی آن است که با مردم چنان باشی که دوست داری با تو چنان باشند.

(المحجة البیضاء، جلد 5، صفحۀ 225)
مسئله روز

مسئله : اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمی‌تواند دست را با آب خارج، تر کند، بلکه (آقای سیستانی:... باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت از غیر ریش و مسح نمودن با آن محل اشکال است.) باید از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید.

(آقای بهجت:... بنابر احتیاط باید اول از تری موی ریش و ابرو کمک بگیرد و اگر در آنها تری نبود از دست‌ها رطوبت می‌گیرد.)

آیت‌الله مکارم: اگر رطوبت کف دست خشک شود می‌تواند از اعضای دیگر وضو رطوبت بگیرد با آن مسح کند، ولی از آب خارج جایز نیست و اگر فقط به اندازۀ مسح سر رطوبت دارد سر را با همان رطوبت مسح کند برای مسح پاها از اعضای دیگر، رطوبت بگیرد.

 (توضیح‌المسائل‌مراجع،مسأله 257)

اینستاگرام

پنل کاربری

کلیه حقوق مادی و معنوی مطالب متعلق به موسسه هنر و ادبیات هلال می باشد
طراحی و برنامه نویسی گروه فاواتک